سلسله گفتارهای عارف ربّانی، هنرمند و نویسنده صاحبدل، استاد یعقوب قمری شریفآبادی
تجلی حقایق در قلب پیامبر
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، الرحمن الرحیم
حسبی الله لا اله الا هو علیه توکلت و هو رب العرش العظیم، والحمد لله رب العالمین
بسم الله الرحمن الرحیم
چقدر خوب است که انسان به جای این بحثها، به جای این به اصطلاح درگیریهای علمی (که نمیشود بگوییم معنوی) علمی، آنچه که خداوند در قرآن فرموده، به آن بپردازد که فرموده: «یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه» فکر نمیکنم که راستگوتر از خدا در عالم کسی باشد. قرآن فرموده: «یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه» اگر میخواهید به حقایق دین، حقایق الهی، حقایق معنوی، به هر شکلش، دست پیدا کنید، بفهمید، خداوند در قرآن فرموده که خودتان را تزکیه کنید، پاک کنید. در سوره واقعه هم هست که فرموده: اگر به مجموعه این هستی یا به مجموعه منازل ستارگان این هستی، اگر میخواهید دست پیدا کنید، یک چیزی متوجه شوید، خودتان را مطهر کنید، پاک کنید. پاکی خیلی مهم است. «لا یمسه» دست پیدا نمیکنید به این حقیقت، به این هستی ظاهر و باطن، مگر که به طهارت برسید. «لا یمسه الا المطهرون» تطهیرشدگان مطهران هستند که حقایق را میگویند، واقعیتها را میگویند. به این نیست که من مسلط باشم به احادیث و روایات یا به کتب اهل عرفان، اهل معرفت. باید تزکیه نفس کرد. آنهایی که واقعا اهل معرفت هستند، در تاریخ نامشان هست که اسم نمیخواهم ببرم به عنوان اولیای الهی، اینها همه تزکیه نفس کردند. پیامبران الهی هم که شما از من بهتر میدانید که اینها هیچکدام درس نخواندند، سواد نداشتند، به جای اینکه کتاب مطالعه کنند، به خودشان پرداختند، خودشان را تزکیه کردند، پاک کردند. ما که در اینجا جمع شدیم، میخواهیم به هر حال یک حال و هوای انسانی پیدا کنیم، بعدش هم انسان شویم دیگه. از آن وضعیت بهیمیت بیرون بیاییم. این حقیقت چیه؟ این هستی چیه؟ این عالم غیب چی هست؟ چگونه است؟ به این شکل به امید خدا بحثمان را شروع میکنیم.
قرآن اگر بخواهد مطلبی را به انسانها بفهماند، با مثال میفهماند. خیلی در قرآن مثال زده شده «کمثل الذی» «کمثل الذی» در قرآن خیلی آمده. یعنی غیر از مثال فکر نکنم با چیز دیگری بشود حقایق را روشن کرد، حقایق پیچیدۀ فنی معنوی، عرفانی را یا باطنی را، غیب را. از زمین خودمان شروع میکنیم، از این زمینی که در آن ساکن هستیم، شروع میکنیم که این زمین چگونه به ثمرات رسیده، چگونه به موجودات رسیده، چگونه به اصطلاح وجوه زیبنده معنوی، عرفانی، الهی رسیده، چگونه خودش را زنده کرده، حیاتبخش کرده؟ ببینید وجود زمین، خود زمین تشکیل شده از خاک و آب. همین دوتا. یک وقت هست باید بگوییم کره خاکی، یک وقت هست باید بگوییم کره آبی. اب و خاک. وجود انسان هم مشابه همین زمین است. اگر بخواهد انسان واقعا مثل این زمین، دارای ثمرات و دارای بهشتها و سبزهزارها و وجوه زیبنده معنویِ عرفانی، الهی شود، باید شبیه همین زمین باشد دیگه. وجود انسان هم تشکیل شده از دو چیز: جسم و روح. اونجا میگوید خاک و آب، اینجا هم میگوید جسم و روح. حقایق عالم بالا، اون حقایقی که در عالم بالا هست، حقایق عالم بالا، اگر بخواهد در این زمین انعکاس پیدا کند یا منعکس شود یا درون این زمین نشان داده شود، خب میگویند که در آب صاف نمایان است. حقایق عالم بالا یعنی آسمان، چه شبش، چه روزش، در آب صاف، آب زلال صاف، آشکار و نمایان است و در خاک به توسط آن آب در خاک، به صورت گلستان، گلزارها، سبزهزارها، گویا میباشد. یعنی اگر زمین بخواهد سخن بگوید، حرف بزند، مطلبی را بگوید، این مطلب خودش را از زبان گلزارها، سبزهزارها، گلستانها … اگر کلمات خیلی مقامش بالا باشد، کلمات خیلی بالایی باشد، میگویند از گلستان، از گلزارها، از گلها. یعنی این خاک، زبان گویایش همان سبزهزارها و گلزارها و گلستانش است. به هر حال در طبیعت ما داریم دیگه، وقتی میگوییم سبزهزارها، سبزهزارهای گوناگون هست، زشت و زیبایش، تلخ و شیرینش، هست. ما آن کلام والا، اون کلام بلند و معنوی را میخواهیم بگوییم. میگوییم اگر بخواهد این زمین از اون کلام بالای معنویاش سخن بگوید، باید آن سخن را از اون گلهای خیلی زیبای معطر و خوشبو بگوید. یعنی با آن گلها سخن بگوید، سخن میگوید. حقایق عالم غیب، حقایق عالم غیب هم در روح پاک آشکار میشود، نه در جسم، در روح. آنجا در آب است، اینجا در روح است. گفتیم چی؟ گفتیم روح پاک یعنی روح قدسی. اینهایی که اهل معنا هستند، اهل معرفت هستند، از اهلالله هستند، یک وقت مقامشان پایینتر است، میگویند ابرار، یک وقت مقامشان بالاتر است میگویند مقربان، سابقان. اینها به روح قدسی، به روح ایمان، به روح قدسی تأیید شدند یعنی روح قدسی؛ روح آگاهی است، روح معنوی است، روح حقایق است. پس گفتیم حقایق عالم غیب هم در روح پاک آشکار میشود. در آن قلبش به صورت معرفت گویا میباشد. پس حقایق عالم غیب در روح پاک آشکار است و در جسم انسان، به صورت معرفت گویا است یعنی گویا میشود یا میباشد. خب انسان هم شبیه زمین است چون ما از زمین به وجود آمدیم دیگه. روح انسانها همین است. بعضی ارواح هست که خب به هر حال هر چی که از آن زلالی، از اون شفافی، صافی میآید پایین، پاکی میآید پایین، هی تیره میشود دیگه، به جایی میرسد، میشود روحظ پلید، روح تیره، روح خفقان، روحی که خفه است دیگه، هیچ چیز نمیتواند بفهمد. شبیه زمین است، انسان هم شبیه زمین است. زمین، داریم میگوییم زمین، زمینی که در آن داریم زندگی میکنیم، این سیاره را داریم میگوییم. سیاره خودمان را داریم میگوییم. انسان هم که داریم میگوییم، اون انسانی را میگوییم که شبیه این زمین است، انسان کامل، انسانی که دارای روح قدسی است. زمین با گلزار و گلستانش سخن میگوید، انسان کامل هم با معارفش، با معنویاتش سخن میگوید. چون هر انسانی که نمیتواند مثل زمین باشد. ما اینقدر زمینها، اینقدر سیارات، مثل سیاره خودمان در این آسمان داریم که آب ندارد، حیات ندارد، هیچی ندارد، مثل کره ماه مثلا، اون جوری. خیلی زیاد هم هست. کم ستاره، کم سیاره پیدا میشود که به این شکل تکامل داشته باشد، کمال داشته باشد، جمال داشته باشد، خیلی کم پیدا میشود. تو این منظومه شمسی ما، فعلاً این زمین ما است، این زمین است فقط، این سیاره است، تو خود منظومه ما. حالا در این کهکشانهای لایتناهی چقدر خورشیدها، چقدر منظومهها هست، دیگه به شمارش نمیآید. خیلی کم پیدا میشود که سیاراتی باشند که دارای آب و هوا و موجودات زنده باشند. کم که میگوییم، در اون حدی که نیاز هست، هستش.
پس انسان کامل هم شبیه زمین، همین سیاره خودمان است دیگه. آنجا آب و خاک، اینجا هم به اصطلاح جسم و روح پاک. وقتی روح پاک شد، جسم هم پاک میشود دیگه. میگوییم همانگونه که در عالم بالا، عالم بالا در ظاهر، عالم بالا، روز و شب، خورشید و ماه میباشد، در عالم بالا، الانه شب است دیگه، شما بروید بیرون ماه را رؤیت میکنید، میبینید. روز هم که بیایید بیرون، خورشید را رؤیت میکنید، میبینید و این خورشید و ماه که در شب و روز قرار گرفته، تو عالم بالا است. همانگونه که در آن عالم بالا، روز و شب، خورشید و ماه میباشد، در عالم غیب هم مشابه همین عالم ظاهر، اون هم بالاست دیگه، صفات و ذات، الله و رحمان میباشد. در عالم غیب هم نمیگوییم روز و شب، میگوییم صفات و ذات. ما باید توجه داشته باشیم در عالم غیب هم دو جایگاه هست، دو مکان هست. یک مکانش، مکان صفات است، الهی است، یک جایگاهش هم جایگاه ذات است، رحمانی است. صفات الله، صفات الهی، ذات رحمان، ذات رحمانی. پیامبر اینجا در ظاهر فرموده که من به منزله خورشید و علی به منزله ماه. جوهره صفات الهی، صفات الله، یعنی وقتی که یک وجودی تجلی نور میکند، از خودش تابش نور میکند، نور از خودش تجلی میدهد، اصلا این نور چیه؟ نور همان معارف است دیگه، همان علم است دیگه. حالا این نور یک وقت در صفات است، یک وقت در ذات است. میآید پایین دیگه، نزول میکند، اسم پیدا میکند، اسمش عوض میشود. آن جوهره صفات الهی و ذات رحمانی در باطن هستی، برای تکامل آدمیان، آن جوهره را میگویم برای تکامل آدمیان، دو نور مقدسی است که به نام محکمات و متشابهات قرآن است. که هر کدام از آنها (دوتا جوهره است دیگه) که هر کدام از آنها در مکان و جایگاه خودشان، به صورت الله و رحمان میدرخشند یعنی درخشش دارند، منورند. شما در ظاهر هم که نگاه کنید، میبینید که خورشید میدرخشد در جایگاه خودش، ماه هم میدرخشد در جایگاه خودش. پیغمبر اکرم میدرخشد در جایگاه خودش، علی بن ابیطالب یا عیسای مسیح هم میدرخشد در جایگاه خودش. یکی در مسجدالحرام میدرخشد، یکی در مسجدالاقصی میدرخشد. کره زمین ما هم دوتا جایگاه دارد دیگه. دوتا جایگاه مقدس دارد. یک جایگاهش مسجدالحرام است، یک جایگاه، یک مکانش هم مسجدالاقصی است.
هر چیزی که ارزشمند بود، در زمانهای قدیم بوده، شما این را بدانید اون ارزشمند الان هم هست. همانگونه که ارزشمندها را در آن زمان تشخیص نمیدادند به واسطه بهیمیتشان، ارزشمندهای این زمان را هم تشخیص نمیدهند به واسطه بهیمیتشان، حیوانیتشان. یک وقت نگویید که الان نیست. آنهایی که وعده به عقب میدهند چون نمیدانند، اگر انسان بدانند هیچ وقت وعده به عقب نمیدهد. خیلی بد است که انسان به گورستان مردهها برود اونجا احترام بگذارد ولی به قبرستان اولیای الهی که از نفس مردهاند، میآید بیتوجه باشد. چون ما دوتا قبرستان داریم: یک قبرستان بدنهای لَش، مُرده، افتاده اونجا. بیشتر مردم عامی، عوام مردم به اون قبرستان توجه دارند. این سورهای که فرموده: «الهکم التکاثر حتی زرتهم المقابر» یعنی این. انسان از کثرتها، از تکاثر بیرون نمیتواند بیاید مگر به واسطه زیارت مقابر، زیارت خانههای اهلالله، خانههای انسانهای کامل، اولیای الهی. خب حالا اینجوری است دیگه. زمان، فرهنگش اینجوری است. خدا نکند چوپانی در چوپانی خودش ناشی باشد، گوسفندان را به جای اینکه ببرد در سبزهزار، ییلاق، ببرش در کویر، ببرش در جاهای خشک، کویر، بی اب و علف. من از بحثم دور نشوم، از مطلبی که میخواهم بگویم. گفتیم که جوهره صفات الهی و ذات رحمانی در باطن هستی، برای تکامل آدمیان، دو نور مقدسِ محکمات و متشابهات قرآن است که هر کدام از آنها در مکان و جایگاه خودشان، به صورت الله و رحمان میدرخشند. خورشید میدرخشد، ماه میدرخشد، الله میدرخشد، رحمان میدرخشد، محمد میدرخشد، علی میدرخشد، مکانشان هم میدرخشند، مسجدالحرام میدرخشد، مسجدالاقصی میدرخشد. اگر جایگاه نور نباشد که پیامبر، عروجش را، معراجش را از مسجدالحرام و از مسجدالاقصی شروع نمیکند که. از جایگاه نور میرود بالا و در روح پاک (خوب توجه کنید) و در روح پاک و مرآت، و مرأت قلب رسولالله که فرموده: «قلب المؤمن عرش الله و عرش الرحمن» برای رسیدن به وجه زیبای رحیمیت، خدا را یاد کنید به نام الله و به نام رحمان «قل ادعوا الله و او ادعوا الرحمن» الله را یاد کنید، رحمان را هم یاد کنید باصداقت، بااخلاص که برسید به چی؟ برسید به اون وجه زیبای رحیمیت، بروید تو عالم وحدت، عالم درخشندگی، عالم آرامش، عالم زیبایی. مثال بخواهیم بزنیم، مثال ظاهر، میگوییم شب، ستارگان. همه یکنواخت، همه یک شکل، چقدر آرام. ما اگر بخواهیم برای عالم وحدت، عالم مهرویان، بخواهیم مثال بزنیم، چه مثالی میتوانیم بزنیم جز مثال از ستارگان درخشنده در شب. این دو نور مقدسی که گفتیم به نام الله یا رحمان، به نام فرضکن محکمات یا متشابهات، اینها چه جوری، در حقیقت همان قرآن است دیگه، ما میگوییم محکمات، متشابهات، به چه شکلی، چگونه در قلب رسولالله، در قلب این نبی اکرم تجلی میکند؟ به چه شکلی تجلی میکند؟ این دو نور صفات الهی و ذات رحمانی که محکمات و متشابهات قرآن است، اسمش را میگویند قرآن، این قرآن چگونه بر قلب محمد تجلی کرد، آشکار شد؟ حقیقت آسمان بالا، آسمان که تشکیل شده از خورشید و ماه و ستارگان، در این دریا آشکار شده، ما داریم میبینیم که توی دریاست، این یکدفعه است، توی دریا آمده. حقایق این خورشید و ماه و ستارگان، در گلستان، تو پروانهها، تو بلبلها، تو طاووسها، تو محمدها، تو علیها آشکار شده، آنها به سخن درمیآیند. گلِ میگوید من، بلبلِ میگوید من، پروانهِ میگوید من، طاووسِ میگوید من، انسان کاملِ میگوید من، کاملان الهی، مقربان الهی میگویند من، ما. اینها همه گویندگان حقایقی است که در بطن دریا آشکار شده. ثمرات وجود مقدس رسول اکرم که تشکیل شده از محکمات قرآن و متشابهات قرآن، ما یک محکمات و متشابهات میشنویم دیگه، ما یک شریعت و معرفت میشنویم اما نمیدانیم چه دریای بیکران، چه اقیانوس بیکران حقایقی است. شما اگر بخواهید به بطن دریا بروید برای دیدن حقایق عمق دریا، ته دریا، بطن دریا، باید از سطح دریا فرو بروید. مگر میشود کسی از زیر زمین بلند شود برود تو عمق دریا! حتماً باید از سطح دریا. سطح معارف الهی، حقایق الهی، شریعت الهی است، احکام الهی است که باید ما آن را مقدس بگیریمش. اگر این را بهش نعوذبالله کوچکترین بیحرمتی کنیم، شما این را بدانید که به عمق دریا راه پیدا نمیکنید. هر کس هم به عمق دریا راه پیدا نکرد، از بهائم است. پیامبر اکرم مثل ما یک جسمی دارد که دارای روحی است. ما هم اینجا جمع شدیم، روح داریم، پیامبر هم روح دارد اما روح پیامبر اکرم را بروید مطالعه کنید، چه نوع روحی است. این روح؛ چه روحی است که حقایق موسی بن عمران و حقایق عیسی بن مریم را در خودش تجلی داده؟ این چه روح شفاف و زلال و صافی است که، پاکی است، مطهری است که حقایق الله، الهیت و حقایق رحمان، رحمانیت را در خودش یکدفعه تجلی داده؟ ببین روح ظپاک مشابه همان آب پاک است. اگر انسان قلبش را توسط تزکیه، خودش را پاک کرد، مطهر کرد، به صداقت، به اخلاص … من یک آیینه را برمیدارم با دستمال تمیزش میکنم، میگیرمش رو به آسمان، یکمرتبه حقایق آسمان، تو این آیینه تجلی میکند. اما این آیینه دارای عقل نیست، دارای شعور نیست، حیات ندارد، حی نیست، زنده نیست که این طرف قضیه بیاید ثمرات خودش را نشان بدهد. ولی انسان در حینی که آیینه است، حی است، زنده است، عاقل است، دارای عقل است، دارای شعور است، داری بینش است، تشخیصدهنده است. قلب مطهر، قلب مرآتگونه یا شفاف جناب رسولالله به کجا برمیگردد؟ قلب پیامبر که یک مرأت تمامنماست، جام جهاننماست، این قلب رسول اکرم به کجا؟ این آیینهاش، این مرآتش به کجا؟ به عالم اسفل یا به عالم اعلی؟ به عالم پلیدی یا به عالم طیبات؟ به کجا؟ به طیبات، به عالم پاکیها، قلب رسول اکرم اونجا. اگر دوتا انسان مهروی زیبا، مقدس، مطهر در مقابل رسول اکرم قرار بگیرند، چشم پیغمبر، روی پیغمبر، وجه پیغمبر به سوی کدامهاست؟ به سمت اون دوتا انسان کامل مهرو است؟ قلب پیغمبر اکرم، مرآت دل پیغمبر اکرم، به کجا نشانه میرود؟ هدفش کجاست، کجا را هدف میگیرد؟ جوهره صفات الهی در عالم معنا، عالم بالا و آن جوهره ذات الهی که الله و رحمان هست، اونجا را نشانه میگیرد. وقتی این دوتا را نشانه گرفت، همه هستی و حقایقش، با آن دوتا جوهرهاش، در قلبش آشکار میشود. به خاطر همین است که میگوید همه چیز را میدانم من. «من رآنی فقد رأی الحق» هر کس من را ببیند یعنی همه حقیقت را دیده، همه حق را دیده. نزول آیات محکمات و متشابهات در عالم غیب، به این شکل در قلب رسولالله، تجلی میکند، منعکس میشود. ولی چون رسول گرامی، رسول اسلام، دارای عقل کامل است «اول ما خلق الله العقل» عقل کامل است که خود قران فرموده: «داعیا الی الله باذنه و سراجاً منیرا» تو دعوتکنندهای به سوی خدا و چراغ منیری. ببین چراغ منیری. چون عاقل است، چون چراغ منیر است، چراغ روشنیدهنده است، همه اطرافیان خودش را میبیند و همه آدمیان را میبیند. با عقلش تشخیص میدهد که چگونه اون آیات را مطرحش کند، بگوید. نگاه میکند عقلهای انسانها را، عقلهای مردم را نگاه میکند، آیات را میآورد جلو. در کُل مردم را تشخیص میدهد که اول آیات محکمات را بیاورد و خودش بشود معلم شریعت، معلم رسالت، معلم احکام، خودش. چرا؟ چون مردم کشش معنویات، معارف، معرفت را ندارند دیگه. باید زمان بگذرد، انسانها خودشان کششاش را پیدا بکنند، اون استعدادش، لیاقتش را پیدا کنند تا بتوانند در این وادی ولایت، وادی رحمانیت، وادی ذات، وادی معرفت وارد شوند. به خاطر همین است که انبیاء اولویت دارند بر اولیاء. اولویت با انبیا است، اولویت با رسالت است، اولویت با شریعت است. اگر ما شریعت را توانستیم اون چکیده، جوهرهاش را به دست بیاوریم، بفهمیم، اون وقت به حقایق باطن رحمانی که همان معارف و معنویات است، به اون هم برسیم. همانگونه که قرآن فرموده، خدا فرموده که خودتان را تزکیه کنید تا دارای حکمت الهی شوید «یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه» اگر میخواهید به حکمت الهی، به حقایق الهی مسلط شوید، دست بیابید، باید تزکیه کنید خودتان را یعنی باید پاک کنید خودتان را. آب پاک، روح پاک. پیامبر از آن افرادی است که گوی سبقت را از همه جهانیان، از همه عالمیان، از همه آدمیان گرفته. یکی میگوید: آقا! بس است دیگه، نرو بالای قله، میافتی ها، پرت میشوی، فلان. میگوید من باید این قله را فتح کنم. پرت بشوم، چون برای خداست، چون برای برای نجات آدمیان است، چون برای نجات انسانها است. من باید این قله را فتح کنم. میگویند بابا! اینقدر آمدند فتح کنند این قله را، پرت شدند، نابود شدند، از بین رفتند. چرا اینقدر جهل میکنی؟ چرا اینقدر به نفس خودت ظلم میکنی؟ چرا اینقدر به تو میگوییم نرو، هی میروی، در اون ظلم کردنت، جهل میکنی؟ «ظلوماً جهولا» به این معنا است. فقط تنها این آیه برای رسولالله است، برای هر کسی نیست. خیلی مقام است این آیه. دلسوزترین، مهربانترین، رئوفترین انسانی که در این کره خاکی دارد زندگی میکند، بین تمام آدمیان، آدمیان خوب، خوبهایشان، جناب رسولالله، رسول اکرم است، یعنی اینقدر ایشان بزرگ است. شما بزرگیاش را در ظاهر مثال میزنیم به خورشید. ببین خورشید در مقابل ماه اصلا چیه؟ ماه در مقابل خورشید چیه؟ من به منزله خورشیدم، علی به منزله ماه. تمام این دریاها، تمام این سبزهزارها، تمام این چه میدانم آب و آبشارها، تمام این موجودات، تمام انسانها تا برود الی آخر، انسانهای کامل که نام فرشتگان و مقربان را به خود گرفتهاند، همه اینها مدیون خورشیدند، مدیون پیامبر اکرماند. مجموعه همه ما وجود مقدس رسول الهی هستیم. اگر نباشیم حیات نداریم، مردار میشویم، از بین میرویم. به این طریق است که در طبیعت ما، در این طبیعت، اکثریت حیوانات، اکثریت بهائم، حیوانات، به جز بلبلان و پروانگان، تشخیصدهنده گلستان نیستند. گلستان را، گلزار گلستان را، گلزار باغ را هیچ حیوانی تشخیص نمیدهد به جز بلبل و پروانه. همانگونه که در طبیعت، بلبلان و پروانگان تشخیصدهنده گلستان هستند، گلها را اینها تشخیص میدهند، بین آدمیان هم، اکثریت مردمان به جز ابرار و مقربان، تشخیصدهنده معارف نیستند. اینها تشخیصدهنده گلستان نیستند، اینها تشخیصدهنده معارف نیستند. ببین چقدر به معارف الهی، به معرفت الهی، به معنویت الهی، رحمانی، به معارف ذات رحمانی، ذات رحمانی، به معنویت، به معرفت ذات رحمانی، چقدر مخالفت میکنند. اگر حیوانات بریزند تو باغ، ببین چه بلایی به سر گلزار میآورند، گلها میآورند. اگر این آدمها بشناسند اولیای خدا را، ببین چه بلاهایی که به سر اینها میآورند. گلها؛ ثمرات مقدس این هستی، طبیعت است. معاراف، معنویات، معرفت هم ثمرات اون روح پاک انسان در جسم انسان هست. اینجا معارف آشکار میشود برای ابرار، برای مقربان. آنجا هم گلستان، گلزار ظاهر میشود برای پروانگان، برای بلبلان. اگر پروانه نمیتوانید بشوید، بلبل شوید اقلا. اگر از مقربان نمیتوانید بشوید، حداقل از ابرار شوید. به جز ابرار و مقربان، شما این را بدانید که در جایگاه مقدس فردوس، اون بهشت فردوس، راه ندارید. شما این را بدانید که اگر انسان زبان حیوانی داشته باشد، صورت حیوانی داشته باشد، وجود حیوانی داشته باشد، حیوان را به بهشت فردوس راه نمیدهند، در مقابل قائدان و مقربان و سابقان، راه نمیدهند، چرا؟ چون آن منطقه مهرویان را به هم میزند، خراب میکند. اگر میگویند جبرائیل، روحالامین، یعنی عبدالله، اگر میگویند روحالقدس، اسرافیل یعنی عبدالرحمن. این عبدالله و این عبدالرحمن، این روحالامین با اون روحالقدس، این جبرئیل با آن اسرافیل، این روحالامین رأس همه فرشتگان است، این روحالقدس رأس همه فرشتگان است. این روحالقدس و روحالامین؛ همان آورنده انوار محکمات و متشابهات بر قلب پیغمبر است. از چی؟ از آن مجسمه رحمانیت و الهیت که در قلب این عالم هستی، صفات و ذات تجلی کرده، به این شکل است. انشاءالله که خداوند یک دلی فهمنده به ما بدهد و یک زبانی گوینده.
و الحمدلله رب العالمین